من از پیر شدن می ترسم . از ازدواج می ترسم . مرا از تدارکِ سه وعده غذا در روز معاف کن .
مرا رها کن از قفسِ بی رحمِ زندگیِ روتین و تکراری . می خواهم آزاد باشم .
می خواهم بیاندیشم . می خواهم به همه چیز واقف باشم .
فکر می کنم دوست دارم خودم را "دختری که دوست داشت خدا باشد" بنامم ...

ما را در سایت دختری با اسانس عاشقی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 101